اطلسی ها

خرید بک لینک
قزوه را دوست دارم. هرچند كم تر از بسيازي از بزرگترهاي شعر با ايشان حشر و نشر داشته ام. قزوه صريح است و حرف ميزند. چه خودش چه شعرش. شايد تنها شاعر هم روزگار ماست كه گر دويست سال ديگر هم كسي تنها يك شعرش به دستش برسد ميتواند بفهمد كه شاعر شعر مسلمانس شيعه و انقلابي ست. حالا كه روزگار دارد بازي در ميآورد و مثلا جامعه به بهانههاي مزخرفي شلوغ شده و بزرگان نان به نرخ روز خور مشغول بيانيه صادركردنند و عده اي هم اين لالوها مشغول خوشه چيني از كثافت برجامانده از نان به نرخ روز خورها، دلم بيشتر به قزوه قرص ميشود. قزوه هرچه باشد از اولش همين بود. از همان زمان كه مولا ويلا نداشت عاملي شده بود كه بيايند و ببرندش و شهيد احمد زارعي نميگذارد. از همان زمان كه همين شعر در مجلس سر و صدا راه انداخت وخلاصه شعر را به امام رساندند و امام حرمت شاعر را نگه داشتند. حالا كه هشتك جاي مجرم زندان نيست ترند شده دلم ميخواهد بيشتر قزوه بخوانم. خدا جان شاعر عزيز انقلابي مان را سلامت بدارد. خدا عاقبت همه مان را ختم به خير كند حتي همان نان به نرخ روز خورها، همان انقلاب فروشهااين شعر را قزوه در جريانات 88 نوشت و چقدر خوبخروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدندحکیمکان زمان اند قرص خواب فروشنمانده حجب و حیایی، همین مان کم بودهمین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروشمده زمام دل خود به دست پیر هویمرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروشپی کدام عقوبت گناهکار شدیمسیاه نامه تر از واعظ ثواب فروشدریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسیدکه مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروشمن از قبیله ی عباس های تشنه لبمتو از تبار همین گزمگان آب فروشبگو بلند شود موج غیرت دریاچنان که باز شود مشت هر حباب فروشزمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجاخوشا به ذوق تماشاگر گلاب ف اطلسی ها...

ما را در سایت اطلسی ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: دوشنبه 16 آبان 1401 ساعت: 8:16

به خواب رفتهبودمچه خواب دلفريبيچقدر باغ و بستانچه شاخههاي سيبيچقدر زندگي را پر از نشاط ديدمچقدر ميوه سرخز روي شاخه چيدمهمان كه طبع شعري به بنده و پدر داددرست اول صبح نشانهاي فرستادبراي من فرستاد ترانه كبوتر ترانه محبت صداي خوب مادر29 مهر1401هر نامهاي را كه نوشتمآغاز و انجامش تو هستيهر چيز از كوه و گل و دشتگفتم خود ايهامش تو هستيآري تو بودي كه برايمشعر تر و تازه سرودياي جنگل و درياچه و قوتو دشتي و كوهي و روديتو آسمان هفتم شعر تو شعر آغاز جهانيتو بودي و هستي و هستيبالاتر از جا و زمانيتو ان صداي روز سختيتو آن نواي لاي لاييتو آن نسيم صبحگاهي؛پروردگار من، خدايي2 آبان 1401 اطلسی ها...

ما را در سایت اطلسی ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: دوشنبه 16 آبان 1401 ساعت: 8:16

هرچه بود و هست در 4 آبان حساب ها معلوم شد وقتي يكي از دواعش آمد و زايران مهربان حضرت شاهچراغ را به گلوله بست. وقتي دانشآموزاني و مادراني شهيد شدند وقتي 15 بي گناه به خون غلطيدند ديگر خط سرخي ميان ما و بي شرفها و وطن فروشها كشيده شد. بين مايي كه ناراحتيم و معترضيم و زخم برداشتهايم با آن بي شرفان بي وطن. با آن همه بيانيه صادر كن ترسوي نان به نرخ روز خور با آن همه هشتك پراكن اردوگاه آلباني.اين شعر خط جدايي ماست با همه بي وطنانفرق میکند که من شبیه توفکر میکنم یا نمیکنمولیهرچه باشد اینبرای هر دو مانواضح و مشخص استاین که این زمینسرزمین و میهن عزیزمانمال من و توستمال ماستسرزمین ماعشقسرزمین مادوستیستمیهن عزیز مااز خزر...از مزارع برنجتا خلیج فارس تا گواترجاری استبی ستون و چل ستونمال ماستدشتهای بانه تال و دهگلانارس، کویر لوت، هیرمندمال ماستکرد و ترک و فارس یا بلوچفرق میکند؟نهما کوه غیرتیمزاگرس نماد ماستمیهن و وطن،سرزمینرمز اتحاد ماست اطلسی ها...

ما را در سایت اطلسی ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: دوشنبه 16 آبان 1401 ساعت: 8:16

صفحه بندی